۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

چند کلمه در مورد وقتی جنگ تمام شود نوشته ساسان ناطق

آنقدر داستان خطی و تخت و ساده و بی مصرف در این مملکت خواندیم که حالمان به هم میخورد از چوبک به این سو کدام آدمی توانسته چند سطر به ادبیات اضافه کند هرزه نگاری های زندگی هرزه کجاست؟ مگر کل ساختار این مملکت در سادگی و به سادگی همین داستان ها و نوشته هاییست که در این کتابخانه بی مصرف میخوانیم. شما نویسندگان تخت و ساده و خط راست و ساده حالمان را به هم میزنید خسته مان میکنید شما مگر فکر میکنید که تمام زندگی ما همین است مگر فکر میکنید خم شدن و از روی آسفالت کلید را برداشتن موضوعی به همین سادگی ست که در داستان هایتان نشان میدهید مگر به همین سادگی میتوان از خودکشی خود را کشتن از خود خسته شدن ا ز زندگی بریدن نوشت مگر ارتباط من با این همه آدم در همین حد است که شما در مزخرفاتتان نوشته اید؟
چند کلمه در مورد مجموعه داستان وقتی جنگ تمام شود نویسنده ساسان ناطق
رئال یعنی واقعیت کلمه ایست که با آن چیزی به نام مکتب فکری و هنری معرفی میشود وقتی به حوزه رئال وارد میشویم یعنی زندگی میکنیم یعنی چیزها اشیا هستند و جهان هست و آدم ها و تاریخ و زندگی و همه چیز هست حتی کنجکاوی مان برای بعد از مرگ مان یا کنجکاوی های پایان ناپذیرمان نسبت به ساکنین و موجودات دیگر کرات و سیاره ها در ابدیت هستی. رئال یعنی همه چیز و ارتباط همه چیز. رئال یعنی پیچیده یعنی سخت یعنی ناممکن یعنی نمیشود نوشت یعنی نمیشود جمع کرد نمیشود همه شبکه را به روی کاغذ منتقل کرد یعنی کل همه تمام ابدیت کسی که رئال مینویسد باید بسیار متواضع باشد باید در فروتنی تمام سیر کند شبکه عظیم زندگی همه چیز را دارد آنانکه حرف تو را قبول ندارند و آنانکه تو را دوست دارند آنانکه مخالف اندیشه های تو هستند و آنانکه تو را شاید روزی پرستش کنند رئال یعنی تمام هستی همه چیز جنگ ها آشتی ها کشتن ها بریدن ها مرگ های عبوس و سرد مرگ های ناگهانی و سخت مرگ های جنگ و خونریزی مرگ های آسمانی دستورات الهی دستورات مردان چاق مردان کوتاه و لاغر زنان وحشی و درنده دندان های تیز آدمهای پر از گه و شاش و کثافت آدمهایی پر از عشق و مستی و سرزندگی رئال یعنی کودکی که بغل میکنی و بوی شیر و گوشت تازه را میشنوی رئال یعنی تحمل همه اینها تحمل همه چیزها همه شبکه بزرگ زیست و زندگی کسی که میخواهد رئال بنویسد باید ابتدا خوب و دقیق اشکال و تصاویر را بفهمد باید نظریه گروهها را مطالعه کند باید تاریخ فلسفه تاریخ اندیشیدن و هوس بی پایان کاوش و پژوهش را بداند بخواند بنشیند و ساعت ها به ارتباطات اجزای شبکه عظیم هستی فکر کند و آنها را یادداشت کند در این شبکه همه هستند باید آرام و مودب باشی نباید صاحب چیزی باشی نویسنده هیچ چیزی ندارد نویسنده هیچ چیزی نیست اگر چیزی بود در این شبکه عظیم هستی حل میشد و قاطی تمامی موجودات دیگر میمرد و میپوسید و تمام میشد نویسنده نباید اندیشه ای به خود بسته و به شبکه زندگی وارد شود چون بسیاری از عناصر بسیاری از اعضای شبکه از تو دور خواهند شد و تو نخواهی توانست آنها را بنویسی آنها را به متن ات بیاوری این کتاب با کلی فکر و اندیشه و چیزهای دیگری که به آنها ایدئولوژی میگویند نوشته شده است این داستان ها همگی قبل از نوشته شدن بوده اند آنها در جایی در اعتقادات نویسنده آماده شده بودند و نویسنده تنها حمال اینها بوده و تنها کاری که کرده آنها را به روی کاغذ آورده تنها همین هیچ آفرینشی رخ نداده بسیار ساده و خطی نوشته شده اند و هیچ شباهتی به واقعیت ندارند کل شبکه در اینجا نیست چون نمیشود که باشد پس ساسان ناطق ترفندی به کار برده و بسیار پرخاشگرانه بسیار وحشیانه و بسیار بیرحمانه عمل کرده است برای آنها بتواند رئال بنویسد و نام خود را به زیر چند سطر حک کند قامتی از اعتقاد و ایمان برای خود درست کرده است تا حجم عظیمی از این شبکه بی دروپیکر رئال را حذف کند مقدار باقیمانده آنقدر کم و ناچیز است که هر کاری میکردی همین میشد همین سادگی ها میشد همین خط کشی های مستقیم میشد همین چیزهایی که تنها در اندازه دو سه گزاره متوالی اندکی از بلوغ ابتدایی نویسنده را نمایش دهد اینها هیچ کدام نتوانسته اند آنچه را که در شبکه هستی رخ میدهند به نمایش بگذارند آدمهایی که حال آدم را به هم میزنند حرف ها و جملاتی که تنها واکنش خواننده میتواند شیشکی باشد آقا جون ننه بلقیس اینها چه کسانی هستند چه اندازه وجود دارند آقا نصرت کیه این کلمات چگونه انتخاب شده اند این ترکیب ها به چه روشی تولید شده اند مردی که میره قهوه خونه و دو سه کلوم حرف آدمیزاد اختلاط میکنه ننه ای که کنار پنجره نشسته و تسبیح می انداخت لباش هم تکون میخورد راوی یک بچه است که وقتی آقاش اومده بلن شده این ترکیب ها این ردیف ها خسته کننده هستند اینها عین طراحی های متنی و تصویری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هستند اینها فقط برای انجام ماموریت میتوانند نوشته شوند و همان طور که ذکر شد این ترکیب ها قبل از در متن بودن قبلا بوده اند هیچ یک از این داستان در درون متن زاده نشده اند برای نویسنده معین بوده است که باید یک ننه ای نوشته شود که کنار پنجره نشسته باشد و تسبیح می انداخت باشد راوی باید آقام که اومد بلن شدم باشد آقام باید دستی سروگوشم کشید باشد باید کتش رو داد دستم باشد خم شود ننه را بوسید شود و نویسنده به راوی بگوید که بگو همیشه احوالش رو میپرسه و مگه نوکرتم حتما بگو که جونش برا ننه در می ره چه صفا و صمیمیتی حتما از ضبط کامیون آقا جون شنیده خواهد شد پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت شنیده شود اما نه این آق جون از اونا نیس که اینجور چیزا گوش بده مخالفه با این رقم اصوات آق جونی که آقام استکان رو گذاشت تو نلبکی: ولی دخترم خفتش از پزش بیشتره پیش شوفرا حرف زن و بچه که پیش می آد چه جوری بگم مجیدم رفته پیش اونایی درس بخونه که زدن هواپیمامونو تو آسمون ترکوندن گفتن اشتباه شده و منظور نویسنده آمریکاس یا به کسر الف امریکاس چه اندیشه هایی پشت این راوی پشت این نویسنده پشت این کله های عجیب و غریب وجود دارد اینها چه میگویند کجای مملکتشون دومتر جا در نظر گرفتن که حداقل این همه موبایل یا به قول فرهنگستان زبانشون تلفن همراهشون رو خودشون درس کنن؟ یعنی که اگر پدر سگی در امریکا درس بخونه این عمل و این کارش خفت باشه خفت خفت خفت چه کسی مجال آن را خواهد داشت که در ادامه معانی خفت در فرهنگ دهخدا این یکی را هم اضافه کند تحصیل در آمریکا البته شاید لازم باشد که از نویسنده بپرسیم احتمالا جز پیام نور مملکت نورانی مان هر جهنمی که درس بخونی خفت تولید کرده ای رفتارها واقعا خسته کننده و مسخره اند زن داداش رفعت پقی خندید داداش آروم زد پهلوش آقام گفت قربون گیسای سفیدت دارم مثال میزنم آق جون راوی معتقد است که برکت تو این دستای روغنیه و در ادامه اعتقاداتش می افزاید که هر چی ام بگی تو این مملکت هس و ادامه میدهند که خاک بر سر اونایی که واسه خاطر یه کاغذ پاره از اون جا صف بکشن اینها افکار شخصیت درون داستان هستند و هیچ امکانی ندارد که از این طریق به افکار نویسنده دست بیابیم نویسنده حتما چنین جملاتی در مقابل این نوشته خواهد داشت اما موضوع به همین سادگی خوانده و تمام نمیشود زیرا این روایت های خطی و ساده تولیدات قبل از نوشتن هستند این نوشته ها افزایشی به ستون هنر و ادبیات نبوده اند زیرا قاچ داستانی نویسنده از هستی چنان مرتب و ساده اندیشه های اخته و عقیم خود را بروز میدهند و چنان از ایدئولوژی سه خطی استقلال آزادی جمهوری اسلامی شان مایه میگیرند که لازم است این نوشته ها را به همایش قبل از انقلاب چن ده آب داشت حالا چن ده آب داره فرستاده شوند این نوشته ها آنقدر در اعتقادات خود مصر هستند که به کلی ارتباط خود را از شبکه رئال هستی از دست داده اند همان طور که هم اکنون جمهوری اسلامی ایران ارتباط خود را از کل اهالی کره زمین از دست داده است این داستان ها بسته های ایزوله ای هستند که نه گرما به بیرون میدهند و نه از بیرون گرما میگیرند خیلی بهتر بود که نویسنده برای نگارش اینها از حروفات و زبان مخصوصی استفاده میکرد که خودش درست کرده و نمیخواهد کس دیگری آنها را بداند و بخواند آقا جونم میگه اگه آمریکا آمریکا بود این بلاها سرش نمی اومد آدمی که همه رو بچزونه یه روزی مثل لاستیکای تایوانی میترکه و بادش خالی میشه خندیدن و خنداندن و مزه پراکندن برای خودش تاریخی دارد پدری که تفاوت سنی بیست ساله با ما داره نمیتونه به جکهای ما بخنده و به اون لطیفه هایی که آنها میگویند ما نمیتوانیم بخندیم در داستان دو سرباز راوی از اردبیل از سینه سبلان پاشده رفته جبهه و در لحظه صحبت میکند به یک عراقی گلوله زده و چون نمرده حالا بنا به اعتقاداتش ناچار است او را به بیمارستان برساند سرباز عراقی چاق است و بردن آدم چاقی که هشتاد یا هشتاد و پنج کیلوست سخت است به خصوص که هوا گرم است در این داستان قرار است اندکی بخندیم مثلا وقتی راوی میگوید دیدم که یکی از سربازاتون میخوند تو تلویزیون دیدم خوب میخوند ولی به پای عاشیق العسگر ما نمیرسه و سرباز عراقی با شنیدن کلمه عسگر میگوید عسگر انا عسگر و راوی ادامه میدهد آره عسگر صداش حرف نداره انگاری تو هم میشناسی خیلی معروفه همه ش تو عروسی یه. این نوع خنده چنان خسته کننده شده است که دیگر نمیتوان خندید و برعکس حالتی شبیه عصبیت به آدم دست میدهد چون به تعداد مولکولهای هوایی که در عمرمان به سینه کشیده ایم از تلوزیون جمهوری اسلامی ایران جملاتی شنیده ایم که به این طریق میخواسته اند ما را بخندانند و ما اوایل کمی خندیدیم اما بعدها خسته شدیم تولیدکنندگان آن سریال ها و نیز نویسنده وقتی جنگ تمام شود چرا نمیتوانند بدانند که ما دیگر با شنیدن این جملات خسته میشویم و حالمان به هم میخورد راوی میگوید که قبل از آمدن به خط به عملیات به جایی که قلب جنگه وصیت نامه نوشته اند و از سرباز عراقی میپرسد شما چی داشتین می اومدین با ما بجنگین چی کار کردین وصیت نوشتین یا قبلش یک چیزی کوفت کردین یعنی ما موجوداتی هستیم که جنگ به معنی جهاد است و یکی از اعمال دینی مان میباشد و برای ما یک حالت قدسی دست میدهد وقتی در جبهه هستیم اما برای شما جایی هست که در آن گه و کثافت به خودتون بار میکنین و پشت تیربار میشینین یعنی ما آدمهای آسمانی هستیم شما آدمهای زمینی یعنی ما به الله می اندیشیم و شما جز محدوده شکم تان نمیتوانید به چیزی فکر کنید نویسنده وقتی آن جملات شکرین را به متن می افزاید میخواهد هم این معانی را به ما بگوید و هم ما را بخنداند توانایی نویسنده در این مواقع معین میشود یک معنی واحد را اگر بخواهیم در طول تاریخ زندگی انسان زنده نگه داریم باید توان آن را داشته باشیم که مطابق با تغییرات معنایی و واژگانی آدمیان سابجکت خود را روایت کنیم و از آن سخن بگوییم جالب است که نویسنده در هر دو سمت بسیار عقب مانده هم در انتقال معنا و هم در قصد خنداندن ما
این داستان ها داستان های خوبی نیستند بسیار ضعف دارند این داستان ها خواننده را خسته میکنند و بسیار کدر و ناراحت رهایش میکنند کسی نمیتواند داستان ها را تا آخر بخواند نهایتا تا اواسط داستان میخواند و بعد کتاب را چند دقیقه ای ورق زده و کنارش میگذارد چون از سویی میتواند با خواندن چند سطر چگالی و حد و اندازه داستان ها را بفهمد و بداند که چندان سنگین نیستند که کتاب را روی میز بگذارم و پایه های میز بشکنند و از سوی دیگر آنقدر مسیرها تکراری هستند که به خوبی میتواند بقیه متن را حدس بزند اینها گفته شده اند کسی باید بیاید که بتواند معنی زندگی را بفهمد و بداند که بریدن یک اندازه کوچک و جدا نگه داشتن آن تکه از باقی دنیا نمیتواند داستان تولید کند داستان در جوشندگی و به هم خوردگی و با هم بودگی تمام اجزای هستی میتواند تولید شود در حین خواندن داستان ها صفحه سفیدی به ذهن متبادر میشود اگر این صفحه سفید و این ردای سفید بر تن آدمی باشد که در بیابانی به حال خود قدم میزند حدس مان آن خواهد بود که از زندگی بریده و میخواهد به حق و الله و هو برسد اما حتی این هم در این داستان ها تولید نمیشود چیزی در حدود یک شهرک با دهها خانه تک طبقه در ذهن تولید میشود که تمامی خانه ها عین هم هستند اگر کسی در خانه شماره هشت به دستشویی برود برابر با این است که همه اهالی شهرک به دستشویی رفته اند حتی اگر کسی در یکی از خانه ها ناراحت شده باشد انگار کل ملت ناراحت شده اند یکنواخت تخت و پر از بطالت بدبو و مشمئز کننده بسیاری خواهند بود که داستان ها را از بابت ترکیبات واژگانی اش خواهند ستود اینکه توانسته بنویسد اینارو میگم اگه یه روزی گذرت افتاد این طرفا حواست باشه چی به چیه اون آخر خطی که میگن این جاس اومدی این جا باید فکر زن و بچه رو بذاری کنار بخوای به لب و دهن زنت و قد و بالای بچه ت فکر کنی داغون میشی یعنی فکرش ترو داغون میکنه میشی سیبی که از توش کرم زده باشه میشی عین مرده های متحرک اینا که یه گوشه میشینن و هی سیگار دود میکنن. اینکه نویسنده جملات را به این طریق باهم ترکیب کرده و توانسته فضا را به اندازه و کیفیتی که میخواسته درست کند کل آن چیزی خواهد بود که کسانی تاییدش خواهند کرد و از این کارها خوششان خواهد آمد اما باید بدانیم که مرده های متحرک سیبی که توش کرم زده فکر کردن به زن و بچه سیگار دود کردن در همین چند سطر اول داستان بند 4 همگی تکراری هستند و مسئله تنها تکراری بودنشان نیست بلکه در دسترس بودنشان نیز اذیت میکند این ترکیبات بسیار دردست هستند اینها همین نک زبونمون قرار دارند پس نویسنده چه کاری کرده است چه عملی انجام داده است نویسنده چرا آیینه گذاشته جلو تلوزیون و همه را منتقل کرده به داخل داستان ها چرا این همه شباهت هست بین شخصیت های سریال های تلوزیونی که کارگردانان فعلی صدا و سیما ساخته اند و شخصیت هایی که در این داستان ها میخواهند و قصد دارند با کنار هم بودن و به قول آق جون با هم اختلاط کردن به ما داستان بگویند و داستان بسازند. آدمهایی که در این داستان ها هستند در شبکه ای قرار میگیرند که نمیتوانند اعمال داستانی نو ای را انجام دهند یا اتفاقات داستانی ای را تولید کنند که بتوان با اتکا به آنها تا انتهای متن رفت نباید مقاومت نشان داد و خواست که اصرار کرد که نمیخواهیم شبکه های داستانی نو ای پدید بیاوریم وقتی که داستان میطلبد که در وادی های نو و با شبکه های واژگانی تازه ای نوشته شود منظور این است که میخواهند امضاها ارزش داشته باشد اینکه امضای ساسان ناطق پای این اثر زده شده است باید ساسان ناطق ارزش داشته باشد نه آنکه هم بتوان میزانسن های هدایت را پیدا کرد و هم نحو ساعدی را و سازه های گلشیری را و همه اینها با هژمونی ایمان و اعتقادی که به چیزهایی یا به مفاهیمی داشته ای در سطور آغازین ذکر شد که نویسنده هیچ چیزی نیست هیچ چیزی ندارد نویسنده اساسا وجود ندارد چون اگر وجود داشته باشد در ترکیبات هستی تاثیر میگذارد و هستی آنچنان که بوده باشد آنچنان که هست بازتولید نمیشود نویسنده این داستان ها در ترکیب آدمیان این کشور در ترکیب شخصیت های زنده و مرده این زندگی که من هم جزئی از آن هستم دستکاری کرده است این داستان ها گزارشی از تقلب است این شخصیت ها به اجبار در متن حاضر شده اند ننه بلقیسی که آنجا لب پنجره نشسته و تسبیح میگرداند و لب هایش هم تکان میخورد بعد از آنکه داستان ات تمام شد میپرد وسط پارتی و بزن و بپر حشیش بارکن عرق بریز همه بپرین رو من میشود اینها را میدانیم همه میدانیم این فنرها در داستان به زور فشرده شده اند داستان ها متعادل نیستند آنها حتی فشردگی های برابری هم ندارند اگر یکی رها شود دو متر پرت میشود و اگر دیگری آزاد شود شاید تا پلوتون دور شود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر